تبليغاتX
همراه و همراز

محدودیت

یکشنبه سی ام مهر 1385

اینترنت پر سرعت در ایران محدود شد . این خبری بود که هفته گذشته کلی سر و صدا به پا کرد اصلا مگر چه ایرادی دارد وقتی حکومت محترمه می خواهد ما چشم و گوش بسته بمانیم ما چرا باید سر و صدا و قیل و قال براه بیندازیم که چرا چنین شد و چنان کردند اصلا مگه به ما ربطی هم دارد که از همه جا بخواهیم خبردار باشیم ما اصلا چکاره ایم که خودمان را نخود هر آش کنیم اصلا شما بگویید به ما چه که فلان آیت الله در تهران ادعا کرده است دین از سیاست جدا است به ما چه مربوط که اصلا بدانیم آیا انرژی هسته ای حق مسلم ماست یا آزادی انتخابات ، ازادی اندیشه ،آزادی بیان به ما چه که هومن کاظمیان را در دانشگاه بازداشت کرده اند اصلا چرا باید ناراحت او بود چرا باید ناراحت بود که فلان دانشجویان را با توجه به قبولی در کارشناسی ارشد باز پذیش نشده اند ای بابا حتما کاری کرده اند مگر ما بهتر می دانیم یا
بگذارید خیال همه را راحت کنند روزنامه ها را ببندند استفاده از شبکه های ماهواره ای جرم باشد اینترنت را هم تعطیل کنند اصلا آقا راحت تر دور ایران را سیم خار داری دیوار بکشید یا باز هم آسان تر از فردا اعلام کنید :

که اندیشیدن قدغن

 

برگ جدا از درخت

سه شنبه هجدهم مهر 1385
موضوع امروز زنگ انشایمان :   برگی هستم جدا افتاده از درخت

موضوعی  که فارغ از هیاهوی سیاست به آن پرداختم.

برگی هستم خشکیده و جدا شده از درخت با شروع سال نو من تکه ای از لباس سبز رنگی شدم دوخته شده بر تن عریان یک در خت اما زود تر از آنچه فکر کنم شادابی ام را از دست دادم .و در گرمای سوزان تابستان سپری شدم برای در امان نگه داشتن شما از تیغ تیز و سوزان افتاب خود را سوزاندم تا شما لحظه ای در خنکای سایه ام خستگی از تن به در کنی و دیدن لبخندت برای من کافی بود تا آن گرمای سوزان خورشید را بتوانم تحمل کنم گر چه شادابی ام را از من بگیرد اما تازیانه های بی رحمانه ی باد مرا از شاخه جدا کرده است دردی جدایی که امیدوارم شما گرفتارش نشوید که من
زهر هجری چشیده ام که مپرس به خصوص که هر لحظه انتظار داشته باشید زیر پای رهگذری له شوی ، ولی نه هنوز امیدی است شاید کودکی باذوق که در حال گذشتن از اینجا باشد مرا برداشته و در میان برگ های کتابش جا دهد و هر چند وقت یک بار نگاهی به رنگ های متنوع من اندازد. و مرا با خود به دنیای شاد گذشته ام که در وزش نسیم رقصان می شدم ببرد  البته شاید و شاید هم ....

 

جنگ جنگ تا پیروزی

جمعه چهاردهم مهر 1385

18 سال از جنگ گذشت جنگی که برای ما هیچ نداشت جنگی که نه تنها برای ما چیزی به ارمغان نیاورد که اثار ویرانگر آن در جای جای جامعه به چشم می آید جنگی که مشکلات روحی روانی بسیاری را در خانواده ها ایجاد کرد و هنوز ادامه دارد .
خیلی ها آن را مقدس می شمارند و بحث در مورد آن را گذشتن از خط قرمز به حساب می آورند اما خوشحالم که امروزه گر چه به دلایل شخصی توسط خود سران نظام این تابو شکسته شده است که گر چه باز هم از این فضا اقتدارگرایان خشک مغز به نفع خود بهده خواهند برد ولی هر چه باشد شروعی خواهد بود برای روشن شدن حقایق برهه ای از تاریخ ایران عزیزمان که چگونه ان را به سوی ویرانی سوق دادند.
بعضی ها هم دو سال اول آن را دفاع به حساب آوردند و ادامه جنگ را بعد از فتح خرمشهر و حاضر شدن اعراب به پرداخت خسارت را اشتباه می دانند این نظر که به نظریه 2+6در میان ملی مذهبی مشهود است اگر چه نظر درستی است و می شد جلوی خسارت در همان موقع گرفت ولی بدون شک جلوی خسارت را خیلی زودتر از آن میشد گرفت زمانی که جنگ جدی نشده بود و زبانه های اتش آن شعله ور نشده بود می شد با یک دیپلماسی فعال مانع با توجه به شرایط خاص کشور مانع از جنگ افروزی توسط صدام شد و آیا اگر شعارهای ما مبنی بر صدور انقلاب نبود و این ترس را در دیگر کشور ایجاد نمی کردیم آن باز هم تنها را حفظ دولت هایشان در حمله به ما می دیدند
 
Blog Skin